ای خدای عالم چگونه باورم بود
آن که روزگاری پناه و یاورم بود
سایه اش نماند همیشه بر سر من
زیر لب بخندد به مرگ و پروپر من
+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت
21:0 توسط غریبه |



کاش آن ظهر
زیر آن بید مجنون
دستانم را نمی گرفتی
و قسمم نمی دادی به جان عزیز خودت و جان عزیز دیگرم
که دیگر سیگاری آتش نزنم
.......
کاش من هم قول نداده بودم
ای کاش ....
مست پنهانی کنید
توبه ها را بشکنید
می خانه ها را وا کنید ای باده خواران
پیمانه را احیا کنید ای میگساران
باده در ساغر کنید
توبه ای دیگر کنید !
یادی از آیین مستانی کنید
تا سحر پیمانه گردانی کنید
روزو شب معشوقه بازی های عرفانی کنید
مست پنهانی کنید
عاشقان غوغا کنید
بر دل شیدا کنید
یک دم اگر می توان ساغر زدن
پس چرا اندیشه فردا کنید ؟
کسی حتی از ما نمی پرسد خرت به چند؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت
0:21 توسط غریبه |