یا رب به خدایی خداییت .....

حاصل این 2 سال عمرم این است :
انمّا ٲمَرَهُ اِذا اَرادَ شیئاً اَن یَقُولَ لَهُ کُن، فَیَکُون. (یس 28 )
وقتی ایجاد چیزی را بخواهد ، کارش جز این نیست که به آن گوید باش ،
پس آن موجود می شود.
ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوش تر از اینت ندانم
اگر هر لحظه رنگی تازه گیری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم
تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی
تو شیرینی ، که شور هستی از توست
شراب جام خورشیدی که جان را
نشاط از تو ،غم از تو ،مستی از توست
به آسانی مرا از من ربودی
درون کوه غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت
نگاهم را به زیبایی گشودی
بسی گفتند :دل از عشق برگیر
که نیرنگ است و افسون است و جادوست
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است اما ..... نوشداروست
چه غم دارم که این زهر تب آلود
تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که در هنگامه درد
غمی شیرین دلم را می نوازد
اگر مرگم به نامردی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانی ست
و گر عمرم به ناکامی سر آید
تو را دارم که مرگم ، زندگانی ست
بگذار در آخرین حرفهایی که قرار است اینجا بزنم
جز با تو حرفی نزنم
با تویی که در این مدت بیش از آنچه می دانستم ، همراهم بودی
خدایا!
مثل همیشه دستانم رو به تو بالاست
مثل همیشه جز تو کسی را برای فریاد رسی ام ندارم
تو خوب از دل من خبر داری
و از دل او هم
مرا می شناسی بهتر از تمام دنیا
آرزوهایم را
درد های دلم را
خواسته هایم را
می شناسی
حسم را
عشقم را
دلم را
فکرم را
و مرا !
می دانی راز دلم را
به فریاد بی قراری دلم برس
امیدم تویی در این راه و امید وارم در تمام راه های زندگیم اینگونه باشد
آرامش این روزهایم از تو می آید و من این را می دانم
در انتطار کمکت هستم

خدای من !
می دانم که تنهایم نمی گذاری
این به من ثابت شده
در بدترین لحظه ها
تو
همیشه بودی
هر چند _ بگذار اعتراف کنم _
خیلی وقت ها من
تو را یادم می رود
یا کمرنگ می شوی
چه می شود کرد؟
آدمی زاد است دگر !
مثل همیشه که یاریم داده ای و دست هایت را در زندگی ام حس کردم
دلم می گوید تو با منی در این راه
و من به پشتیبانیت دلگرمم
دلم با نامت آرام می گیرد
احساس می کنم با منی
و من همین که این را می دانم
نمی ترسم
نگران نمی شوم
دلم گرم است به امید به تو
توکل بر تو
هر چند خودت می دانی دلتنگ می شوم
بی قرار می شوم
اما باز هم تاب می آورم به لطف تو
خدایا
به حرمت پاکی قطره های باران امروز و امشبت
به حرمت این شبها
به حرمت تمام مهربانیت
به نام های مقدست
و به حرمت خداییت
مثل هر بار
دل این بنده ات را نشکن
خدایا :
این دعا را یادم هست یکی یادم داد که خیلی دوستش دارم
خدایا !
خیرم را در آن چه قرار ده که من تمایلم به آن است و دوستش دارم
کمکمان کن در این راه خدایا
تنهایمان نگذار
نه مرا
نه اورا
خدایا
به لطفت
به عظمتت
به مهربانی و رحمتت
و خدایا
به خداییت قسم
...................................
(دعایت را آرام و زیر لب زمزمه کن مثل من )
خدایا :
مجنون چو حدیث عشق بشنید اول بگریست و پس خندید
از جای چو مار حلقه برجست در حلقه زلف کعبه زد دست
می گفت گرفته حلقه در بر کامروز منم چو حلقه بر در
در حلقه عشق جان فروشم بی حلقه او مباد گوشم
گویند زعشق کن جدایی این نیست طریق آشنایی
من قوت ز عشق می پذیرم گر میرد عشق من بمیرم
پرورده عشق شد سرشتم جز عشق مباد سرنوشتم
یارب به خدایی خداییت وانگه به کمال آشناییت
کز عشق به غایتی رسانم کاو ماند اگر چه من نمانم
گرچه ز شراب عشق مستم عاشق تر از این کنم که هستم
یا رب تو مرا به روی لیلی هر لحظه بده زیاده میلی
از عمر من آنچه هست بر جای بستان و به عمر او در افزای
جانم فدای جمال بادش گر خون خوردم حلال بادش



