تبليغاتX
....این هم روایتی است

تو که خود سوزی هر شب پره را می فهمی باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست

 

 

دل گرفتگی همه این روزها

خاطرات مرور شده خاکستری این چند سال  که از بس ورقشان زدم پر جای انگشتان و رد پای اشکهایم است .

آهنگهای تکراری این سه چهار سال که هنوز توی ماشین در چشمهایت گوش می کنمشان !

تمام نوشته هایی که توی تنهایی ها برای تو می خوانم و می نویسم

و هر آنچه که برای تو می گویم ، وقتی دلم هیچ کس را نمی خواهد جز تو 

 همه بی قراری دلم را وقتی صدای تورا میشنود

همه اینها را تو بگو

                               بگذارمو بگذرم؟


امروز دوستی از من پرسید :یعنی دیگه وقتی میبینیش دلت تاپ تاپ نمیزنه براش؟

با صراحت گفتم نه!

اما حالا حتی به صراحت احمقانه خودم شک دارم .

دل من هنوزم تاپ تاپ می زنه وقتی صدای تو از اون ور خط میاد که باهام حرف بزنه.حتی اگه این صدا یه دنیا خسته باشه برام

من هنوزم خسته نیستم از اینکه قربون اون حنجره و اون لبا برم که صدای نازنین تو ازش بیرون میاد

من هنوزم برای تو خسته نیستم و هنوزم صبورم برای چشمای قشنگی که آرزومه یه روزی فقط روی من باز بشن

فقط من ! 

+ نوشته شده در جمعه 24 مهر1388ساعت 22:57 توسط غریبه |

20

این صدای تو مرا می کشد آخر

مخصوصا وقتی می خندد



تو هم طاقت نیاوردی

اما هنوز مونده تا به زبونش بیاری

مونده ، اما من صبر میکنم هنوزم صبرم واسه تو خیلی زیاده 



همه جا می جویمت ، تو بگو حتی در آسمان ها

امشب می خوام رو آسمون عکس چشاتو بکشم

اگر نگــاهم نکنی نـــــاز چشــــاتو بکـــــشم







+ نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 23:52 توسط غریبه |

19

کاش تو هم مرا به یاد می آوردی

فقط برای یک دلخوشی کوچک

برای چند لحظه 

برای اینکه فکر کنم هنوز تنها نمانده ام !



از همه اطرافیانم فرار می کنم ! اطرافیانی که یه روزی بهشون می گفتم دوست و امروز برام هیچی نیستم و من ثانیه ها رو می شمرم واسه ندیدنشون


خدایا

این چند روزه خوب از همه طرف جلوم سنگ ریختی ، فردا رو چی کار می کنی ؟ واسه اونم برنامه ریختی؟

خواهش می کنم این یکی رو کمی ملایم تر بریز اگر هنوز تصویبش نکردی !






+ نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت 1:4 توسط غریبه |

18

سوت و کورم !


+ نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت 23:53 توسط غریبه |

17


ببینم ترا!

 هنوز پاییز که می شود

برگها که میریزد

دل من تنگ تر می شود

تو هم سرفه ات میگیرد؟


یاد سرفه هایت افتادم

سرفه های خشک  و مکرر !

آنها که دل مرا ریش می کرد و هر جا که بودی ندای آمدنت بود برای من !


+ نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 22:10 توسط غریبه |

16

همه چیز شکل یک تنهایی بزرگ است و عمیق

+ نوشته شده در شنبه 4 مهر1388ساعت 2:30 توسط غریبه |

برای دل خودم


خب

تولدم مبارک


تو که نگفتی به رسم هر سالت

خودم گفتم

+ نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 1:56 توسط غریبه |