تبليغاتX
....این هم روایتی است

ای خدای عالم چگونه باورم بود

آن که روزگاری پناه و یاورم بود

سایه اش نماند همیشه بر سر من

زیر لب بخندد به مرگ و پروپر من

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 21:0 توسط غریبه |